اسكندر بيگ تركمان

603

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خواجه كلان از شيراز بارخانه بسركار خاصهء شريفه آورده بودند حضرت اعلى برسم معهود مخصوصانه يك قطار استر حصه بارخانه مصحوب ولى بيك قورچى ايواغلى جهت نور محمد خان فرستاده بودند وقتى رسيده كه ميانهء او مرشد و قلى سلطان مراسله و گفتگو بود . نور محمد خان در اينوقت اينمعنى را فوزى عظيم دانسته ولى بيك را كه مرد ترك ساده لوحى بود فريفت كه بمرشد قلى سلطان اظهار عواطف و الطاف شاهانه نسبت به او نموده ازين حركت منع نمايد مرشد قلى سلطان جاهل نادان از سخنان او و بيم غضب شاهانه قلعه را سپرده متوجه پسا - كوه گرديد . معهذا مردم نور محمد خان بغازيان جلاير بىانداميها كرده چند كس را بقتل آوردند و نور محمد خان قلعهء ابيورد را بمحمد صادق بيك چنى چغتاى و قاسم بيك كبوترباز مشهور كه از سرهنگان اعتمادى او بودند سپرده چون از حضرت اعلى شاهى ظل اللهى خايف و دغدغه ناك بود خواست كه خود را از حوالى موكب همايون دور تر اندازد تا هفت هشتهزار كس كه همراه داشت متوجه نسا و باغباد شد . اما حضرت اعلى بنوعى كه بنور محمد خان اعلام نموده بودند عزم ملاقات او جزم فرموده بسعادت و اقبال از دار السلطنه هرات بيرون آمده از راه سرخس روانه شدند و چون بقصبه چهجه رسيدند در آنجا مشخص شد كه نور محمد خان طريق نامردمى سپرده پهلو از ميزبانى ميهمان خالى كرده و قلعه مرو و ابيورد را بمعتمدان سپرده اسباب حصار دارى مرتب داشته خود به طرف نسا و باغباد كه قلاع مستحكم دارد رفته حضرت اعلى را غرض ازين نهضت امتحان او بود كه اگر بر جاده وفادارى مقيم بوده دل اخلاص گزين غل و غش خلاف نيالوده باشد و استقبال موكب همايون كرده سعادت ملازمت دريابد چند روز با يكديگر در آن سرزمينها شكار كرده از راه ابيورد بمشهد مقدس معلى رفته روانه عراق كردند و اگر آئينه خاطر را بغبار خلاف تكدر ساخته مست باده غفلت و غرور شده باشد او را از خواب غفلت بيدار سازند چون او بقدم ممانعت و قلعه دارى پيش آمده و بيراهه رفت گوشمال او بر ذمت همت شاهانه لازم شد . حسينخان شاملو بيگلر بيگى خراسان را با بكتش سلطان حاكم ماروچاق و قنبر خان شاملو حاكم غوريان و ابن حسينخان حاكم سرخس و ميران قبايل اتباع حاكم هرات از چهجه بر سر مرو فرستادند كه قلعه را محاصره نمايند و خود با ملازمان ركاب اقدس كه بعزم شكار همراه بودند در و آن هنگام عدد ايشان چهارصد و شصت نفر بيش نبود بر سر ابيورد تشريف برده قلعه را محاصره فرمودند و چون در نسا خبر قرب وصول رايات نصرت آيات بنور محمد خان رسيد با وجود قلت عساكر منصوره و كثرت لشكريان او از شكوه موكب همايون متحير و سراسيمه گرديده [ 417 ] تفرقه و پراكندگى در ميان مردم او افتاد و قريب پنجهزار نفر از جماعت جلاير و على ايلى و اويماقات صاين - خانى كه در حدود نسا و درون و باغباد يورت و مسكن داشتند و ملازمت او اختيار نموده بودند در همانجا از او جدا شده بمساكن خود رفتند و او با دو سه هزار كس از راه چول ايلغار نموده بمرو رفت و در راه آن جماعت نيز ار او تخلف جسته در هر مرحله جمعى راه فرار ميپيمودند تا با اندك مردمى بمرو رسيده شب از دروازهء جانب اورگنج داخل مرو شد خبر آمدن او با امراء عظام كه در مرو بودند رسيده بود . بكتش سلطان استاجلو و ابن حسينخان با فوجى از غازيان او را استقبال نمودند كه در راه بدست